ستـاره هاتو، تو مُشتت نگه دار:)

پنجاه و دومیـ ـن ستاره

دیشب همون موقع که خوابم برد آبجی جان تب گرفتش و منم جَو:/ گفتم به مامان که خودم مراقبشم( غلط کردم) تا نُه صبح تبش رو پایین آوردم! 

دیگه امشبـ بگو خدایی:) چقد حسم خوبه به اونجا...

چقدر هرلحظه من حسش میکنم اونجارو ...

؛)

منم یه بار پتروس شدم
از شب تا صبح بالا سر آبجی بزرگه
ک جانم ب لب اومد
سخت بود
همش ده دوازده سالم بود...
بقیه خواب بودن
؛)
هی حوله خنک میذاشتم 
هی بادش میزدم؛)

من پارچه نخی:/
حوصله سربربود:||| 
خداخیرت بده:))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan